محرم/بخش سی و دوم - نامه امام حسین (علیه السلام) به برادرش محمد حنفیه(قسمت دوم)

تاریخ ارسال:ج, 07/07/1396 - 13:37
زندگی امام حسین علیه السلام
حجت الاسلام و المسلمین رفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین...
اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...

نامه امام حسین (علیه السلام) به برادرش محمد حنفیه-قسمت دوم
مِنَ الحُسَینِ بنِ عَلیّ إلَی مُحمّدِ بنِ عَلیّ وَمَنْ قِبّلّهُ مِنْ بَنِی هاشِمٍ أمّا بَعدُ فَکَأنّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَکَأنّ الآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ.[1]
مقدمه
بحث ما درباره نامه های امام حسین بود. یکی از آن نامه ها، نامه ای است که امام آن را از کربلا به برادرش محمد حنفیه نوشته است، این نامه هم در بحار آمده، هم در تاریخ طبری و هم در جاهای دیگر.
جهان بینی اهل بیت نسبت به دنیا و آخرت
امام در این نامه دو جمله بیشتر نیاورده:
«فَکَأنّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَکَأنّ الآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ»؛
من اصلاً فرض می کنم که از ابتدا دنیایی نبوده و از اول برای ما آخرت و قیامت بوده است. این نامه دو جمله ای چه می خواهد بگوید؟ در واقع این نامه می خواهد جهان بینی یک انسان را نسبت به دنیا و آخرت بیان کند، و این که این دنیا معبر است، مزرعه است و موقّت است. اگر انسان نگاهی به تاریخ بکند می بیند که چقدر افراد، شخصیت ها و بزرگان آمدند و رفتند و دیگر الان در بین جامعه نیستند. اگر کسی از همان ابتدا نگاهش به دنیا نگاه معبر باشد؛ یعنی محل عبور، هیچگاه به آن دل نمی بندد. مثلاً وقتی شما می خواهید به مشهد بروید در مسیر راه ممکن است از ده شهر دیگر عبور کنید، از داخل ماشین نگاهی به آن شهرها هم می کنید یا حداکثر ده دقیقه هم توقف می کنید؛ اما هیچ گاه نگاهتان به آن شهرها نگاه محل اقامت نیست، می گویید ما می خواهیم به مشهد برویم این ها محل عبور است. پیغمبر خدا در یک نصیحتی به اباذر می فرماید:
«کُنْ فِی الدُّنیا کَأنَّکَ غَریبٌ وَ کَأَنَکَ عَابِرُ سَبیلٍ»[2]؛ در دنیا نسبت به دنیا مثل مسافرانی باشد که از یک شهری عبور می کنند، نگاهی می کنند و عبور می کنند. هیچ گاه نگاهت، نگاه ماندگار و مستمر نباشد.
دنیا محل آمادگی و آخرت محل مسابقه
در روایت دیگری امیرالمؤمنین بسیار زیبا فرمودند:
«ألَا وَ إنّ الیَوْمَ الْمِضْمَارَ»-
شاید دیگر از این زیباتر نشود ترسیم کرد. فرمود این دنیا میدان آمادگی است، در این مسابقه های فوتبال دیده اید مثلاً اگر قرار است جامی برگزار شود، یا یک مسابقه کشتی بین المللی برگزار شود، شش ماه، یک ماه، سه ماه، چهار ماه قبل، شرکت کنندگان را به جایی می برند که آنها را آماده کنند، برای این که برای شرکت در آن مسابقه آماده باشند. یا کنکور آزمایشی برگزار می کنند برای این که دانش آموز یاد بگیرد چگونه به سؤال جواب بدهد و تست بزند، و بعد او را به مرحله امتحان می برند. میدان آمادگی جایی است که انسان خودش را برای ورود به مسابقه مهیا می کند خودش را گرم می کند. امیرالمؤمنین فرمود: این دنیا میدان آمادگی است،
«وَغَداً السِّباقَ»؛
و قیامت میدان مسابقه است، یک مسابقه همیشه هم بازنده دارد و هم برنده. دو حالت دارد، نمی شود که هر دو گروه برنده شوند، یکی برنده است و یکی بازنده. یکی جلوتر می رود و یکی عقب می ماند.
فرمود:
«وَالسُّبْقَهَ الجَنَّهُ»،
جایزه کسانی که برنده هستند بهشت است،
«وَ الغَایَهَ النَّار»؛[3]
و به کسانی هم که می بازند می گویند بروید آخر جدول، غایت شما جهنم و آتش است. حضرت امیر  علیه السلام خیلی زیبا تصویر کرده اند، فرمودند: این دنیا میدان آمادگی است و قیامت میدان مسابقه، برنده ها در بهشت و بازنده ها در جهنم هستند. حضرت به گونه ای دنیا و آخرت را تشبیه کرده که کاملاً روشن است و به هر کس بگویی متوجه می شود و می فهمد.
حالات گنهکاران در صحرای محشر
قرآن کریم در سوره زمر آیه 56- خیلی آیات زیبایی است- می فرماید: بعضی ها وقتی وارد صحرای محشر می شوند، می بینند چه خبر است! خیلی از چیزهایی را که قبول نداشتند حالا درست درآمده است. قرآن در سوره زمر می گوید: گنهکاران سه چیز می گویند؛ این ها حرف های مجرمان در صحرای محشر است:
«أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ»
سخن اولشان این است:
می گویند که ما بد کردیم، اشتباه کردیم، «فرّطْتُ»؛ کوتاهی کردیم، باید بهتر از این کار می کردیم،
«یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ»[4]؛
ما حق خدا را ادا نکردیم، وظیفه مان را انجام ندادیم.
سخن دوم آنها این است که می گویند:
«أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِی لَکُنتُ مِنَ الْمُتَّقِین»[5]
می خواهند تقصیر را گردن دیگری بیاندازند، می گویند: اگر خدا ما را هدایت کرده بود، ما درست می شدیم. چرا این ها به بهشت می روند ولی ما نمی رویم؟ پس معلوم است که خدا می خواسته ما این گونه باشیم. این حرف اشتباهی است چون ما که قائل به جبر نیستیم، ما قائل به اختیاریم؛
«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُوراً».[6]
چه کسی شما را به زور این جا آورده؟ چه کسی به زور به شما می گوید به نماز بیا؟ دین و پذیرش مسائل آن اختیاری است. در این آیه می فرماید آنها می گویند اگر خدا ما را هدایت می کرد ما این گونه نمی شدیم.
سخن سوم آنها این است که می گویند:
«لَوْ أَنَّ لِی کَرَّه»
خدایا، حالا یا تقصیر ماست، یا کم توفیقی بوده، حال هر چه بوده دیگر گذشته است، ما اینجا باخته ایم، اما
«لَوْ أَنَّ لِی کَرَّه»؛
اگر یک بار دیگر ما را به دنیا برگردانی
«فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِین»[7]؛
ما انسان های خوبی می شویم، قول می دهیم؛ چون دیگر اینجا را دیده ایم و برای ما مسجّل شد. اگر ما را برگردانی درست می شویم. خطاب می شود که این درخواست شما دیگر قابل پذیرش نیست، دیگر بازگشتی نیست.
غنیمت شمردن عمر و فرصت ها
هیچ کس دو بار عمر نمی کند، همین عمر است و همین فرصت و همین میزان، و انسان باید از همین فرصت استفاده کند، به قول مولوی می گوید:
چون که عمرت برد دیو فاضِحِه                        بی نمک باشد أعوذ و فاتحه
حق همی گوید چه آوردی مرا                        اندر این عمری که من دادم تو را
گوش و هوش و چشم و گوهرهای عرش           خرج کردی چه خریدی تو ز فرش
ای انسان چه خریدی؟
چه استفاده کردی؟
باز مولوی داستان دیگری نقل می کند- البته تشبیه است- می گوید شخصی خواست زمین خودش را بسازد، زمینش را با زمین کناری اشتباه گرفت و مصالح را در زمین کناری ریخت و زمینی که مال او نبود آن را ساخت. انسان این همه زحمت بکشد یک خانه بسازد، بعد به او می گویند آقا قواره زمین تو اشتباه بوده، شما باید زمین این طرفی را می ساختی، اما آن طرفی را ساختی. حالا صاحب زمین را هم نمی شود راضی کرد، او رضایت نمی دهد. هر چه می گوید باید به او بدهی، اصلاً ممکن است بگوید خانه را خراب کن، من زمینم را می خواهم، چه کسی گفت این جا را بسازی؟ مولوی می گوید بعضی ها یک عمر در زمین دیگران خانه می سازند.
در زمین دیگران خانه مکن                    کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو                    کز برای اوست غمناکی تو
می دانی آن زمینی که به اشتباه در آن کار می کنی کیست؟ آن بدن توست. همه عمر را صرف غذا و خوراک کردی؛ اما زمین خودت روح توست، زمین خودت استعداد، انرژی، عقل و غرایز توست.
خود مادی و خود متعالی
ما دو نوع خود داریم؛ یک خود مادی داریم که همین بدن است و یک خود متعالی داریم؛ یعنی یک سری نیازهایی داریم که مادی نیست و انسان گاهی خودش احساس می کند که یک چیزهایی او را ارضا نمی کند. پس انسان دو نوع خود دارد.
در اندرون من خسته دل ندانم کیست              که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
گاهی در همان اوجی که چشمت می گوید نگاه کن، کسی در درونت می گوید نگاه نکن. در همان جایی که زبانت می گوید این لقمه را بخور، چرب و شیرین است کسی به تو می گوید نخور، این لقمه حرام است. آن کسی که می گوید نخور آن خود متعالی است و آن که می گوید بخور، خود مادی است؛ چون انسان دو بعدی است، دو بخش دارد.
تفسیر درخت آتش و یخ در معراج
می گویند پیغمبر گرامی اسلام در شبی که به معراج رفت، در آن جا درختی را دید که برگ های بعضی از قسمت های آن از آتش است و بعضی از یخ است، و این برگ ها در کنار هم هستند – امر مشکل و بعیدی است که آتش و یخ کنار هم باشند. پیغمبر از این موضوع سئوال کرد، پاسخ آمد که این تجسم انسان است. انسان هم غریزه شهوت و غضب دارد، و هم حسّ پرستش و بندگی دارد که، خوب و عالی است. یعنی همه این ها با هم جمع شده اند، اصلاً درون خود انسان یک صراط است.
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی            گوهر جان را نیابی فربهی
اگر همه حواس متوجه «تن» شد، «جان» چاق و فربه نمی شود. خوب است انسان از نظر عقل، فکر، اندیشه، عبادت، درک و استعداد ها چاق شود. اگر می بینید امام حسین در مسیری که از مکه به کربلا می رود، و نیز از مسیر مدینه به مکه مکرر از داستان حضرت یحیی یاد می کند – امام حسین بسیار از قصه حضرت یحیی یاد کرد. – دلیل دارد که بعد از این عرض می کنم.
ملاقات امام حسین  علیه السلام با عبدالله بن عمر
فرزند خلیفه دوم، عبدالله بن عمر در مسیر مکه امام حسین را دید. این عبدالله بن عمر آدم راحت طلبی بود، از این که موقعیتش به خطر بیفتد خیلی می ترسید. عمرش هم طولانی بود. اهل سنت نیز در منابع شان خیلی از زهد او تعریف کرده اند، ولی زهدی که در آن، ارتباط با امام نباشد به درد نمی خورد. داشتن زهدی که امام و پسر پیغمبر را رها کنی و گوشه گیر شوی به درد نمی خورد. خواجه ربیع – که قبرشان در مشهد است- نقل می کنند که به او (عبدالله بن عمر) گفتند امام حسین شهید شده، اظهار تأسف و ناراحتی کرد. مرحوم شهید مطهری می فرماید که گوشه غار و عبادت خوب است، اما وقتی پسر پیغمبر به کربلا آمد، غار را رها کن، عبادت را رها کن، برو امام حسین را یاری کن که خود این کار عبادت است. یاری امام حسین عبادت است.
فرق بین سیاست با سیاست زدگی
دین که از سیاست جدا نیست، این ها با هم اند. در دین ما سیاست که در مقابل معنویت نیست. متأسفانه چون سیاسی کاری شده، ما از سیاست هم زده شده ایم. از منبر سیاسی و بحث سیاسی هم خوشمان نمی آید؛ چون سیاست با سیاست زدگی مخلوط شده است. والّا یکی از ویژگی های امام، سیاسی بودن است؛ روایت داریم:
«الامام عارفٌ بالسّیاسه».
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم
«وساسه العِبادِ»[8]؛
شما سیاسیون جامعه هستید، شما جامعه را اداره می کنید. مگر پیغمبر به سران روم، ایران و یمن نامه ننوشت؟ این یک کار سیاسی است. مگر پیغمبر صلح حدیبیه را امضا نکرد؟
این امضا کردن معاهده یک کار سیاسی است.
مگر حضرت زهرا چهل شب، در دفاع از ولایت در خانه مهاجر و انصار نرفت؟ مگر در مسجد، مقابل خلیفه اول و دیگر حاضرین خطبه نخواند؟ اصلاً وصیت حضرت زهرا سیاسی است، چرا گفت قبر من مخفی باشد؟ تنها یک دختر از پیغمبر باقی مانده، اما می گوید قبر من مخفی باشد، تادنیا دنیاست بدانند او با بنیان گذاران سقیفه مخالف بوده است.
اصلاً در همین زیارت عاشورا – که یک بعد آن سیاسی است- مگر نمی گویید من از کسی که به قتل حسین راضی بود برائت می جویم؟
یزیدیان عصر حاضر
الان هم در دنیا کم نیستند انسان هایی که به قتل امام حسین علیه السلام راضی هستند، درست است که امام حسین نیست اما این آقایی که این گونه جوان های فلسطینی را به رگبار می بندد، رهبران فلسطینی را به شهادت می رساند، در اسرائیل جنایت می کند، در بوسنی جنایت می کند، در عراق جنایت می کند، این فرد اگر در کربلا هم بود امام حسین را از بین می برد. هر چند موضوع خیلی متفاوت است، بین این شخصیت ها خیلی فاصله است، اما جنایت جنایت است. انسان کشی انسان کشی است. آن کسی که در بوسنی و هرزگوین شکم مادر را می درد و طفل را به بیرون پرتاب می کند، این آدم اگر در کربلا هم بود به گلوی علی اصغر تیر می زد. این همان خوی سبُعیت (حیوانیت) است که در دنیای کفر و یهود دیده می شود. شما از آن سوی دنیا  بلند می شوی، وارد یک کشور مسلمان می شوی و این گونه امنیت، آزادی، حجاب، عفت و ناموسش را تهدید می کنی! خیلی سخت است که نیروی بیگانه در کشور و منطقه انسان  باشد. به چه دلیلی؟ اگر وجود مقدس امام حسین می گوید که دنبال من بیایید و مرا یاری کنید، باید برخیزد و امام را یاری کند، و در کنار امام حسین خون بدهد.
دیدار عبدالله ابن عمر با امام حسین علیه السلام
عبدالله ابن عمر امام حسین را در مکه دید، به امام عرض کرد که آقا من از جدً شما، رسول خدا شنیدم که فرمود شما به شهادت می رسید؛
«إنّکَ مَقتُول».
خودش می گوید از پیغمبر شنیدم – حالا خوب است که خودت از لبهای پیغمبر شنیدی- پیغمبر فرمود که حسین شهید می شود. امام حسین فرمود: عبدالله بن عمر حالا خودت چه می کنی؟ مرا یاری می کنی یا نه؟ عرض کرد: آقا من دیده ام پیغمبر گاهی سینه شما را می بوسید، گاهی صورت و گلوی شما را می بوسید، اگر ممکن است پیراهنتان را بالا بزنید که من سینه شما را ببوسم، چون جای بوسه پیغمبر است. خوب، امام پیراهن را بالا زد، و او سینه امام را هم بوسید و آمد کنار. امام گفت: حالا چه می کنی؟ فرمود:
«اتق الله یا اباعبدالرحمن و لاتدعن نصرتی»[9]؛
نصرت ما را رها نکن، ما را یاری کن. اما او امام را یاری نکرد و به کربلا نیامد. او از کسانی است که ایستاد و شنونده قضایا بود، و بعد هم با حجاج ابن یوسف ثقفی بیعت کرد. عرض من این جاست که امام حسین به او فرمود: عبدالله بن عمر از پستی  دنیا همین قدر بس که حضرت یحیای پیغمبر را سر بریدند، سرش را در طشت گذاشتند، پیش سلطان ستمگر آوردند. امام حسین قصه یحیی را چند بار در راه متذکّر شد.
ملاقات امام حسین  علیه السلام با عبدالله بن مطیع
یکی دیگر از ملاقات های امام حسین ملاقات با عبدالله بن مطیع است. او هم کسی بود که یک منطقه ای داشت، که در آن چاه آب و کشاورزی داشت. وقتی امام حسین به او رسید، به آن حضرت سلامی عرض کرد و گفت: شما فرزند پیغمبر هستید، شما فرزند امیرالمؤمنین هستید، آقا کجا می روید؟ امام فرمود: کوفه. عرض کرد من یک خواهشی دارم، به کوفه نروید، آنها شما را یاری نمی کنند. چاهی که داشت چون خشکسالی بود آبش کم شده بود، گفت: آقا ممکن است دعا کنید آب چاه زیاد شود؟ امام مقداری از این آب را گرفت مزمزه کرد و برگرداند. امام است وجودش تبرک است، زیارتگاهش، قبرش، خاکش تبرک است. آب چاه بالا آمد؛ یعنی این معجزه را هم از امام دید که با این حرکت امام آب چاهش افزایش پیدا کرد، ولی امام را یاری نکرد.[10]
این ها انسان های کم توفیقی بودند؛ عبدالله بن مطیع، عبدالله ابن عمر، عبیدالله حرّ جوفی و خیلی از کسانی که امام در مسیر راه از آنها درخواست یاری کرد. امام از بعضی ها درخواست نکرد که آن حساب دیگری دارد، می گوییم امام به او نگفته است، اما امام به بعضی ها فرمود بیا. وقتی امام می گوید بیا تکلیف آور است و فردای قیامت او مضاعف است، حجت برای او تمام شده است.
یاد معاد عامل نجات
امام حسین  علیه السلام در این نامه ای که به برادرش محمد حنفیه نوشته – بعضی ها گفته اند این نامه ششم محرم نوشته شده؛ یعنی احتمالاً بعد از شهادت امام حسین این نامه به دست محمد حنفیه رسیده است؛ چون امام حسین دو تا نامه به محمد حنفیه نوشته است، یکی وصیت نامه اش و دیگری نامه ای است که در ماه محرم در همین روزها نوشته شده است، می گوید: برادرم، بدان
«فَکَأنَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنَّ الآخِرَهَ لَمْ تَزَل»[11]؛
دنیا ارزشی ندارد و آخرت است که برای ما ارزش دارد و آخرت است که برای ما اصل است.
عزیزان! چرا همه ائمه ما این قدر راجع به معاد تذکر می دادند؟ نقل کرده اند امام صادق  علیه السلام، بعد از هر نماز عشا، رو به جمعیت می کرد و راجع به معاد تذکر می داد. امیرالمؤمنین می آمد در بازار فریاد می زد: بازاری ها! می فروشید، می خرید، قیامت را فراموش کرده اید؟ معاد را فراموش کرده اید؟ فریاد می زد:
«تِلْکَ الدّارُ الآخرَه»
و این آیه را در بازار زیاد می خواند:
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَه نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا»[12]؛
در قیامت آرامش برای کسی است که گناه نکند، فساد نکند، تفوّق طلب نباشد. چرا این قدر تذکر می دادند؟ موسی ابن جعفر دید جنازه ای را دارند دفن می کنند، ایستاد و به بستگان میت رو کرد و فرمود: آخرت و قیامتی که شروعش این است، شروع و ورودی آن دالان قبر است، و سالن خروجی از دنیا نیز قبر است. دنیایی که سالن خروجی اش همین یک متر است، چرا بعضی ها توجه ندارند؟ چرا به یاد معاد و مرگ نیستند؟ یاد قیامت غفلت را از بین می برد، نه تنها انسان را سست نمی کند بلکه برعکس، انسان را با اراده می کند، با نشاط می کند.
وقتی شما در اول سال تحصیلی به یک محصل می گویی یاد امتحان باش یعنی چه؟ یعنی تنبلی نکن، بی توجهی نکن، زحمت بکش. آقا برای یک ماه دیگر چک داده اما از اول ماه به او می گویند آقا حواست به تاریخ چکت باشد! شبی که چک داری فکرش را نکن، صبح نمی توانی جواب بدهی، یک ماه قبل فکر آن را بکن.
علت توجه ویژه قرآن و اهل بیت به معاد
چرا هر صفحه ای از قرآن را که باز می کنی دائم می گوید: معاد، معاد، معاد، قیامت؟! چرا هر صفحه ای از قرآن را که باز می کنی می بینی دائم تذکر معاد و قیامت را می دهند؟ امام سجاد  علیه السلام اشک می ریخت و صدا می زد:
«الهی عَمَّرنی ما کانَ عُمُری بِذلَهً فِی طاعَتِکَ»؛
خدایا به من عمر بده، اگر عمرم به درد می خورد و در راه عبادت و بندگی تو می گذرد. چون اگر عمر به درد نخورد، وزر و وبال انسان بیشتر می شود،
«فإذا کانَ عُمری مَرْتَعاً لِلْشَیطَانِ»؛
اگر عمر من چراگاه شیطان است، دیده اید بعضی وقت ها اگر مثلاً ده تا بیست تا بزغاله را در یک باغ یا در یک زمین کشاورزی رها کنند، آنها در یک گوشه نمی ایستند که علف بخورند، تمام شاخه ها را می شکنند، تمام زمین را لگد می کنند و همه چیز را از بین می برند؛ چون آزاد هستند و دائم این طرف و آن طرف می روند – امام سجاد(علیه السلام) می گوید اگر شیطان مثل حیوان و بزغاله ای که روی زمین می افتد و همه جا را خراب می کند اگر عمر من این چنین چراگاه شیطان هم می شود و اگر قرار است شیطان در عمر من این چنین بچرد و مانور بدهد پس
«فأقْبِضْنِی إلَیْک»[13]؛
عمر مرا بگیر. اگر امام حسین مکرر سخن از معاد می گفت و می فرمود: از قیامت بترسید و از معاد بترسید، می فرمود:
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ»[14]؛
شیطان بر شما حاکم شده، عمرتان در دست شیطان افتاده، یاد خدا در زندگی شما فراموش شده، اگر این قدر تذکر می داد علتش این است که هر چه یاد معاد در زندگی انسان قوی تر باشد، ضریب ارتکاب گناه کمتر است.
راه نجات از فزع روز قیامت
این محتوای نامه امام حسین است که من خلاصه ای از آن را خدمت شما عرض کردم. قرآن کریم نیز در آیات متعدد این تذکر را می دهد:
«مَنْ جاء بِالحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرُ مِنْها وَهُمْ مَنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنونَ»[15]؛
کسانی در قیامت در امنیت هستند که در این دنیا کار نیک انجام بدهند؛
«مَنْ جاء بِالحَسَنَهِ».
هر که نیکی کند و کار خوب انجام دهد:
«فَلَهُ خَیْرُ مِنْها»؛
ما دنیای او را هم خوب قرار می دهیم؛ به او آرامش و اطمینان می دهیم، جزا می دهیم، نعمت می دهیم. اما یک جواب دیگر هم به او می دهیم،
«وَهُمْ»
کسانی که کار خوب و حسنات انجام می دهند،
«یَوْمَئذٍ»؛
روز قیامت،
«مِنْ فَزَعٍ»؛
از فریاد و ناله و ناراحتی
«آمِنون»؛
در امان هستند. حیف نیست؟! خدا دارد قول می دهد.
«آمِنون»؛
امنیت می دهیم به کسی که کار مثبت و نیک انجام بدهد.
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِه»؛
هرکه کار خوب انجام دهد، مال خود اوست،
«وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا»[16]؛
و اگر بد هم کند مال خود اوست. یعنی در واقع تمام اعمال ما منعکس می شود و برمی گردد. «چون که باید رست تخم بد مکار»، اگر قرار است که ما از اعمالمان نتیجه بگیریم، آن تخمی که برای رویش می کاریم باید تخم خوب باشد.
از مکافات عمل غافل مشو                              گندم از گندم بروید جو زجو
این جهان کوه است و فعل ما ندا                       سوی ما آید نداها را صدا
گر چه دیوار افکند سایه دراز                            بازگردد سوی او آن سایه باز
در کوه هر صدایی که ایجاد کنی همان منعکس می شود؛ صدای مرد باشد، بچه باشد بزرگ باشد.
خدایا! توفیق توجه بیشتر به معاد و روز قیامت را به همه ما عنایت بفرما.
والسلام علیکم و رحمة الله


-------------------------------
پی نوشتها:
[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 87؛ کامل الزیارات، ص 75.
[2]. بحارالانوار، ج 68، ص 175.
[3]. بحارالانوار، ج 74، ص 335؛ نهج البلاغه، خطبه 28.
[4]. زمر: 56.
[5]. زمر: 57.
[6]. انسان: 3.
[7]. زمر: 58.
[8]. بحارالانوار، ج 99، ص 127؛ من لایحضرالفقیه، ج 2، ص 609؛ التهذیب، ج 6، ص 95.
[9]. بحارالانوار، ج 44؛ اللهوف، ص 31؛ مثیر الاحزان، ص 41.
[10]الارشاد، ج 2، ص 71؛ بحارالانوار، ج 44، ص 371.
[11]. بحارالانوار، ج 45، ص 87؛ کامل الزیارات، ص 75.
[12]. قصص: 83.
[13]. بحارالانوار، ج 70، ص 61؛ صحیفه سجادیه دعای بیستم.
[14]. مجادله: 19.
[15]. نمل: 89.
[16]. فصلت : 46.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.