اصلاح ظاهر، محور تربيت

تاریخ ارسال:د, 09/26/1397 - 21:06
آیت الله تهرانی

تاثیر ظاهر بر باطن

ما در روایتی از علی (علیه السلام) داریم که می فرماید: « سَبَبُ تَزْکِیةِ الأَخلاق حُسْنُ الأَدَب»[ غررالحکم، ص 247]؛ ادب نیکو، سبب تزکیه اخلاق است. علی (علیه السلام) مسئله ملکات نفسانیه را پیش می کشدو تعبیر می کند به «تزکیه اخلاق» یعنی اگر انسان می خواهد اخلاقش را تطهیر کند، رذایل اخلاقی را کنار بگذارد و متَّصف به فضایل اخلاقی بشود، می فرماید: سبب، «حُسنُ الأَدَب» است. بحث آداب ظاهری را پیش می کشد. یعنی همین مسائلی که ما از آن به کارهای ظاهری تعبیر می کنیم. در هر سه رابطه دیداری ، گفتاری و مسئله رفتاری باید خودش را تنظیم بکند. گاهی در اصطلاح معنوی می گوییم خودش را مؤدب به «آداب شرعی» بکند. اهل معرفت مؤدب به «آداب انسانی» را هم دارند.
بین ظاهر و باطن انسان و اثرگذاری ظاهر بر روی باطن، رابطۀ مستقیم هست، عکس آن را هم داریم؛ یعنی اثرگذاری باطن روی ظاهر، هر دو مورد هست. اینطور نیست به اینکه هر کدام از یکدیگر بیگانه باشند، یعنی اینطور نیستکه ظاهرم از باطنم بیگانه شود و باطن از ظاهر بیگانه بشود، این هم نیست. در روایتی از علی (علیه السلام) است که میفرماید: «لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِنٌ عَلی مِثالِه فَمن طابَ ظاهِرُهُ طابَ باطِنُه وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُه»[ غررالحکم، ص479] برای هر ظاهری باطنی همانند ظاهر هست. پس هرکه ظاهرش پاک باشد باطنش نیز پاک است و هرکه ظاهرش پلید است، باطنش نیز پلید است.
اول اشاره به رابطۀ مستقیم دارد بعد می فرماید: آن کسی که ظاهرش صالح باشد، باطن او بر ظاهرش اثر می گذارد و آن را به سمت صلاح میبرد. کسی هم که ظاهرش پلید باشد آن هم اثر می گذارد و باطن او را هم پلید می کند. این حرفها را خوب دقت کنید! چون من می خواهم گام به گام جلو بروم. اینطور نیست که اگر ظاهر فاسد باشد، ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقاً از این طرف اگر باطن صالح شد روی ظاهر اثر می گذارد. قویتر هم اثر می گذارد. از این طرف هم، ظاهر بر باطن اثر می گذارد.
ما در این باب روایات متعدده داریم؛ مثلا از علی ( علیه السلام ) است که فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ سَریرَتُه حَسُنَتْ عَلانِیتُه»[ غررالحکم، ص 254]؛ هرکس درونش نیکو باشد، ظاهرش نیز نیکو می گردد.
اینجا که تعبیر به سریره می کند، شبه های نیست که مراد همان باطن است. یا از امام صادق علیه السلام است: «إِنَّ السَّرِيرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِيَتِ الْعَلَانِيَةُ»[ بحار الانوار، ج 69، ص 289]؛ وقتی درون سالم می شود، ظاهر نیرو می یابد.
چه بسا اشاره به این باشد که اگر باطن صالح باشد، اتفاقاً این اثرگذاریاش روی ظاهر خیلی بیشتر است، چون باطن توانمندتر است.
در اینجایک مطلب هست که حالا اگر کسی باطنش را خوب کرد، دیگر کافیست؟ می تواند دست از اعمال ظاهری بردارد؟ چون همه برای باطن بود. می خواست باطناً آدم بشود، انسان بشود و الهی بشود. خوب دیگر وقتی که شدیم، پس اعمال ظاهریه را کنار بگذاریم ؟یک همچنین چیزی می شود گفت؟ چون دو مورد در اینجا مطرح است؛ یکی این است که بگویند: آقا برویم باطن را درست بکنیم. نیازی نیست به ظاهر بپردازیم. اینیک حرف خیلی سطحی است، ولی دومی که چرا باید وقتی به هدف رسیدیم همچنان به اعمال ظاهریه ادامه دهیم؟ شبهه خیلی قوی تری است. ما که از راه ظاهر وارد شدیم و باطن را هم درست کردیم، حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمی داریم.
من اینجا جملاتی را از استادم[امام خمینی (ره).] برای شما می خوا نم. ایشان می فرماید: «بدان که هیچ راهی درمعارف الهیه پیموده نمی شود مگر اینکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت (که من جلسه گذشته اینها را گفته ام) و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود هیچیک از اخلاق حسنه برای او به حقیقت پیدا نشود. و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند (قسمت اول مربوط به جنبه های انسانی است، آنجا که به «اخلاق حسنه» تعبیر میکند. دومی جنبه های، بعد معنوی انسان را مدّ نظر دارد. ایشان این دو را جدا کردهاست.) هیچیک از اخلاق حسنه (که مربوط به بعد انسانی است) از برای او به حقیقت پیدا نشود و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار برای او منکَشَف نشود و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود.» می گوید حالا که از راه ظاهر وارد شدی و باطنت را هم تطهیر کردی و انوار معارف در قلبت آمد؛ باید باز هم پایبند به شرع باشی! «پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود.» نباید از این ظاهر دست برداری! بعد میفرماید: «و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود، یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد.» ایشان هر دو مورد آن را آورده است. «و این از جهل گوینده است به مقامات عبودیت و مدارج انسانیت.» دوباره هر دو مورد آن را می گوید؛ هم مقامات پرستشی، هم مدارج انسانی، هر دو مورد را آورده است.
اولاً «برو دلت را صاف بکن، عمده آن است!» می گوید این حرف بی ربطی است و آن را کنار بگذار. دوم، حالا مثلاً «وقتی رفتی و توانستی درون خودت را اصلاح کنی، از آداب ظاهره شریعت وانسانیت دست بردار!» این را هم می گوید که غلط است.
اصلاح ظاهر، محور تربیت

ابتدا از کجا شروع کنیم؟ از آداب ظاهری! ابتدای راه اینجاست. پدر و مادر! می خواهید بچه را تربیت کنید؟ حالا که می خواهید به او روش بدهید - در هر محیطی که در بحث تربیت هست - از اینجا باید شروع کنید، از ظاهر باید شروع کنید. بعد که روش گرفت، نباید رهایش کنی! خود تو هم همینگونه هستی که نباید خودت را رها کنی! محور این است؛ این مسأله برای اینکه شخص، الهی شود، محور است. محور اصلاً همین است، غیر از این نیست.
اینطور نیست که یک کسی باطن خوب داشته باشد، در عین حال ظاهر بدی داشته باشد. من اینها را می گویم چون خیلی این حرفها بر سر زبانها میگردد. می گویند: به ظاهرش نگاه نکن! باطن خوبی دارد. از آن طرف، میگوید برو دلت را صاف بکن!
نمی شود! نمی شود! اگر می شد عقل کل عالم وجود، مقربترین شخص به خدا که انسانی ما فوق او نبود، خوب او که دست برنمی داشت! اینقدر مقید به آداب ظاهره بود - چه از نظر انسانی اش، چه ازنظر الهی اش - که خدا خطاب به او فرمود: «طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى [سوره طه، آیات شریفه 1و2] ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو خود را به سختی بیاندازی؟
خودت را چرا اینقدر به زحمت میاندازی؟ این مرز دارد. حد دارد. پیغمبر اینقدر ملتزم بود. این مسئله است.
از کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر، چه مادر و چه بچه؛ چه شکل ظاهری، چه گفتار و چه کردار. از اینجا باید شروع کنی تا بعد به تدریج در درون تو ملکه شود. تازه این را به شما عرض کنم اینگونه نیست که ملکات زائل نشود؛ بلکه ملکات زائل می شود. اگر یک کسییک رذیله-ایمثل حرص، کبر و امثال اینها در او بود، چگونه آنها را مداوا کند وقتی که قابل زائل شدن نیست؟! اصلاً اگر اینها قابل معالجه نبود، این همه دستورات که نبود! ملکات هم زائل می-شود. هیچ فرقی هم بین ملکۀ سیئه و حسنه نیست. ملکه انسانییا ملکه الهی هم که باشد اگر از اعمال ظاهریه دست برداری، این ملکه زائل میشود و از بین میرود. یک رابطه تنگاتنگ بین ظاهر و باطن است که من روایاتی را که هر دو طرف این مسأله را داشت خواندم.
گاهی به گوشمان می خوردکه: «باید برای اصلاح جامعه، کار فرهنگی کرد.» چقدر ظاهر این جمله قشنگ است!! ولی یعنی چه؟ یعنی باید از اعمال ظاهریه دست برداریم؟! اگر منظورشان این است، جواب ما را بدهند که این همه آیات و روایات در باب امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به ظاهر است یا مربوط به باطن است؟ امر به معروف و نهی از منکر از اهمّ واجبات در اسلام است. این مربوط به ظاهر است یا باطن؟ اینجا می توانی ما را دور بزنی؟ اینها از اهم واجبات است و جزو اعمال ظاهریه است.
اصلاح جامعه از اینجاست. ما در فرهنگ اسلام این را داریم و حتی بُعد معرفتی هم همین است، که من فرمایشات استادم (رضوان الله تعالی علیه) را خواندم و حتی ایشان فرمودند: سیر معرفتی آن هم به این است. آن کسی که میخواهد سیر باطنی بکند، تا اینها نباشد، نمیتواند سیر کند. چه رسد بخواهیم جامعه را از نظر ظاهر اصلاح بکنیم، که اساساً به ظاهر بستگی دارد. راهی جز این نیست. از همین راه باید وارد شد. امر به معروف و نهی از منکر همه مربوط به ظواهر شریعت است. اینکه ما حتی جرأت نمی کنیم لساناً هم چیزی بگوییم،یک بحث دیگری است.
حالایک راه حمل به صحت آن این است که بگوییم عدم معرفت به فرهنگ اسلام است، لذاست که از این حرفها زده می شود. ولی اگر با یک دید عرفی بخواهیم این حرفها را بررسی کنیم، و ریشهیابی بکنیم، ببینیم از دهان چه کسانی در میآید؟ می بینیم از دهان افرادی در میآید که مسئولیت دارند عملاً جامعه را اصلاح بکنند. با اینکه مسئولیت دارند که عملاً جامعه را اصلاح بکنند، توپ را در زمین دیگری میاندازند. می گویند: این کار فرهنگی لازم دارد. برویم جلوتر سر از کجا در میآورد؟ چرا شانه خالی می کنند؟ هر کس می خواهد باشد، من به شخص کار ندارم. هر کس مسئولیت دارد که جامعه را عملاً اصلاح کند و این را بگوید که «کار، فرهنگی است.» و از عهده خودش خارج بکند، اگر با یک دید عرفی نگاه بکنیم شاید سر از این در بیاورد که شایدیک سری اهداف شیطانی دارد و میخواهد آن کسانی که مثلا لاابالی هستند از او روگردان نشوند و یک جاهایی که - مثلا فرض کنید در تأیید او - احتیاج به آنها هست، از آنها بهره بگیرد. آدم اگر بخواهد عمیق روی اینها فکر بکند، به اینجا میرسد و الا این حرفها قابل انکار نیست که اصلاح جامعه، از ظاهر شروع میشود.
در نتیجه می خواستم این را عرض کنم که در باب تربیت - چه فرد و چه جامعه - باید از ظاهر شروع بشود. نقطه شروع از آنجاست. مؤدب شدن به آداب انسانی و آداب الهی، از اینجاست. این است که روی باطن اثر می گذارد. وقتی هم که اثر گذاشت دستت را روی هم نگذار! بدان که این زائل می شود. تا سر به سنگ لحد بخورد، باید این آداب ظاهری در جامعه حفظ بشود و الا جامعه رو به فساد خواهد رفت.
لذا مهم همان مطلب گذشته، یعنی مسئله شعور و عمل است. نمی گوییم کار فرهنگی نه! کار فرهنگی باید باشد ولی درجای خودش. و اینکه کار فرهنگی موجب نمی شود که ما از راه عملی