تقويت اعضاء رئيسه (قلب، مغز، کبد)‌

تاریخ ارسال:ج, 05/20/1396 - 14:53
تقویت اعضاء رئیسه

اين درمان نيز از درمانهاى عام است كه بويژه پس از بكار بردن مسهل ها براى پيران و آنها كه در حال نقاهت ميباشند و نيز اشخاص كم‌ توان بسيارلازم است زيرا ستون بدن اعضاء رئيسه(قلب، مغز، کبد) است .
اگر اين اندامها نيروى كافى‌ نداشته باشند هيچيك از شگردهاى پزشكى براى بهبود بيمار سودمند نيست‌ و در همه بيماريها بايد باين مطلب توجه داشته باشند اين تقويت از جهت‌ گرمى و سردى نيست بلكه از خواص روحانى نهفته در داروها است و در همه‌ بيماريها بايد اين داروها را بكار بگيرند زيرا اگر طبيعت يك بيمار و روح او نيرومند باشند كار يك دارو را  نيرو ميبخشند و به آن كمك ميكنند چرا که تا وقتى كه‌ طبيعت در داروئى كارگر نباشد آن دارو در بدن كارى نميتواند بكند، چه‌ بسا كه تقويت براى بيمار بس است و ديگر نيازى به دارو نخواهد داشت و طبيعت خود براى بيرون راندن بيمارى بپا می خيزد و بيمارى را در هنگام‌ بحران با اسهال يا پيشاب و يا عرق و يا از راههاى ديگر بيرون مى‌ راند .

بكار گرفتن داروهاى نيروبخش خود سبب ميشود كه بيمار بحران را بهتر بگذراند و طبيعتش بهتر بر بيمارى چيره شود زيرا بهنگام بيرون راندن دشمن‌ يا بايد او نيروى خود را از دست بدهد و بر او چيره گردند و يا بايد نخست‌ بر نيروى خود بيفزايند و آنگاه بر او پيروز شوند، اما بهتر است كه از هردو سو چاره‌انديشى كنند اگرچه چنين مينمايد كه بايد نخست از نيروى دشمن ‌بكاهند اما من اينطور ميبينم كه بنا بحكمت خدائى بايد طبيعت را نيرومند كنند چرا که طبيعت  نيرومند بتنهائى ميتواند از عهده بيمارى برآيد اما چه بهتركه از يكسو بتقويت طبيعت بيمار بپردازيم و از جهت ديگر بيمارى را تضعيف كنيم زيرا اين دو باهم آميخته هستند و اگر بخواهيم بتنهائى نيروى بيمارى‌را بگيريم و طبيعت بيمار نيز نيروى خود را از دست ندهد غيرممكن است‌ پس بايد طبيعت را به دفع بيمارى وادار كنيم اما اگر فرصت كافى نبود بايد داروهاى نيروبخش را با داروهاى ضد بيمارى بياميزيم تا هردو كار باهم‌ انجام گيرد.

به هر حال در اينجا پاره‌اى از داروهاى مفرد را ذكر مى‌كنيم:
ابريسم(ابريشم)
قشر الاترج(پوست ترنج)
اسطوخودوس، آس(مورد)
اشنه(اشنان)، املج(آمله)، انبرباريس(زرشك)
انبج(انبه)، انفحه(پنيرمايه)
بسد(ريشه مرجان)، بسفايج‌(بسپايك)، تفاح(سيب)
جوز(گردو)، جوزبوا(جوزبويا)
جدوار(جدوار) ، خلاف بلخى(بيدمشك)
دارصينى‌(دارچينى)، ذهب‌(طلا)
راسن(زنجبيل شامى)، زرنباد(زرنباد)
زرنب(سرخدار-سرو تركستانى)
زعفران(زعفران)، زمرد(زمرد)
سفرجل(به)، سنبل(سنبل)، سعد(سعد)
سليخه(دارچينى ختائى)
سيسنبر(سى‌سنبل،سوسنبر)، شاء ختائى(چاى سبز)
شوب‌ شينى(چوب چينى)، صندل(صندل)
طين ارمنى(گل ارمنى)
طباشير(تباشير)،  طرخشقوق(كاسنى برّى)
طين مختوم(گل رس خالص)
عقيق(عقيق)، عنبر(عنبر)، عود(عود)
عود بلسان(چوب بلسان)
غاريقون(قارچ چمن)
غبيرا(سنجد)، زهر الغبيرا(گل سنجد)
فستق(پسته)، فضه(نقره)
فلنجمشك(فرنجمشك-قرنفل بستانى)
، خرفه، قاقله(هل)، قينه قينه‌(گنه گنه)
قرنفل(قرنفل-ميخك)، کافوركزبره(گشنيز)
كندر(كندر)، كمّثرى(گلابى)
كهربا(كهرباء)، لازورد(لاجورد)
لسان الثور(گاوزبان)
لؤلؤ(مرواريد)
مرجان(مرجان)، مسك(مشك)
موميا(موميا)، نارمشك(نارمشك)
قشر نارنج(پوست نارنج)
نعناع(نعناع)، نمام(سوسنبر)
نيلوفر(نيلوفر)، ورد(گل سرخ)و ياقوت.

منبـــــــع : عصر طب

مطالب مرتبط: 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.

مطالب مرتبط