تقويت محبت اهل بيت علیهم السلام/بخش اول

تاریخ ارسال:ج, 10/03/1395 - 17:42
محبت اهل بیت

به اعتقاد شیعه پس از ختم رسالت، خداوند از میان بندگان خود افرادى را به عنوان حجت و نشانه برگزید تا راهنماى خلق به سوى او باشند. افرادى كه خود، انسان كاملند و طریق كمال را به سایر بندگان در قول و فعل نشان مى دهند. رابطه شیعه و پیشوایانش رابطه اى خشك و رسمى نیست كه تنها در حد مقبولیت عقلى باشد بلكه فراتر از آن، تشیع مكتب دلدادگى است. ویژگى هاى عالى اخلاقى ائمه شیعه پیوسته شیعیان را شیفته آنان ساخته و متقابلاً این شیفتگى با مودّت و مهر امام، پاسخ داده شده است. بنابراین رابطه اى دو سویه و عمیق میان امام و مأموم برقرار شده است. رابطه اى كه ثمره آن معرفت كاملتر خالق و عبودیت خالصانه او و نهایتاً قرب او خواهد بود.

به اعتقاد شیعه پس از ختم رسالت، خداوند از میان بندگان خود افرادى را به عنوان حجت و نشانه برگزید تا راهنماى خلق به سوى او باشند. افرادى كه خود، انسان كاملند و طریق كمال را به سایر بندگان در قول و فعل نشان مى دهند. رابطه شیعه و پیشوایانش رابطه اى خشك و رسمى نیست كه تنها در حد مقبولیت عقلى باشد بلكه فراتر از آن، تشیع مكتب دلدادگى است. ویژگى هاى عالى اخلاقى ائمه شیعه پیوسته شیعیان را شیفته آنان ساخته و متقابلاً این شیفتگى با مودّت و مهر امام، پاسخ داده شده است. بنابراین رابطه اى دو سویه و عمیق میان امام و مأموم برقرار شده است. رابطه اى كه ثمره آن معرفت كاملتر خالق و عبودیت خالصانه او و نهایتاً قرب او خواهد بود.
تعریف محبّت:
قبل از بیان محبت و روش تقویت آن خوب است ابتدا به تعریف محبت اشاره ای داشته باشیم و با مفهوم آن آشنا شویم . غزالى در كتاب گرانسنگ خود «احیاء علوم الدین» حبّ و بغض را این گونه تعریف مى كنند: «حبّ عبارت است از میل طبع به شیئى كه در ادراكش لذت است و بغض عبارت است از نفرت طبع به شیئى كه در ادراكش درد، تعب و سختى نهفته باشد». (احیاء علوم الدین، ج 4، ص 275)V.)
صدرالمتألهین نیز محبّت را همین گونه با عبارت و بیان دیگر چنین تعریف كرده اند: «محبّت عبارت است از ابتهاج به شیئى یا از شیئى كه موافق با طبیعت انسان باشد، اعمّ از این كه آن شى یك امر عقلى باشد یا حسى، حقیقى باشد یا ظنى». (به نقل از فلسفه و قرآن در زمینه ى المیزان، ج 3، ص 145).
. بنابراین ،محبت یك نوع جذب و انجذابى است كه ملاك آن ملایمتى است كه آن موجود با محبوب خود دارد به بیان دیگر، محبّت در حقیقت حالتى است كه در دل یك موجود ذى شعور نسبت به چیزى كه با وجود او ملایمتى و با تمایلات و خواسته هاى او تناسبى داشته باشد، پدید مى آید، (اخلاق در قرآن، آیةالله مصباح یزدى، ج اوّل، صص 359 – 360.)
دین داری و محبت اهل بیت
بنیان دین بر محبت اهل بیت استوار است. یكى از اصحاب امام باقر(ع) مى گوید: «در محضر امام باقر (ع) بودم. مسافرى از خراسان كه آن راه دور را پیاده طى كرده بود، به حضور امام شرفیاب شد، پاهایش را كه از كفش در آورد شكافته شده و ترك برداشته بود. گفت به خدا سوگند مرا نیاورد از آنجا كه آمدم مگر دوستى شما اهل بیت. امام فرمود: «هل الدّین الاّ الحب؟ آیا دین چیزى غیر از دوستى است؟» (جاذبه و دافعه على (ع) ، ص 101.)
امام به این نكته اشاره دارد كه دیندارى و پیروى از قائد دینى امرى خشك و رسمى نیست كه فقط تحت تأثیر مقبولیت عقلى باشد بلكه علاوه بر آن، دیندارى حكایت از دلبستگى به رهبر دینى دارد كه امرى است قلبى و نه عقلائى محض. تاریخ تشیع نیز نشان داده است كه دلدادگى آثارى فراتر از صرف پذیرش مشروعیت ائمه دارد. و البته این محبت محبتى یكجانبه نیست بلكه محبتى دو سویه كه هر نداى محبت آمیز محب با پاسخ مشتاقانه محبوب مواجه مى شود تا آنجا كه محبوب از شادمانى محب، شاد مى شود و باغم او غمگین. بیمارى اش محبوب را بیمار مى كند و هرگاه دست به دعا بردارد محبوب، آمین مى گوید و آن زمان كه سكوت كند محبوب به جایش دعا كند.
محبت اهل بیت و فلسفه آفرینش
خدا، جهان را آفرید تا برای انسان باشد. و انسان را آفرید تا ببینده جمال ائمه اطهار(ع) (بعنوان جمال خدا و نماینده او) باشد! بلکه حرف از این هم بالاتر است؛ او آفریدمان تا عاشق باشیم و به مرام محبت آن بزرگواران رو نمائیم. دلیل این گفته، حدیث صحیح و کاملاً معتبر «کساء» است که در آن از قول خدا چنین آمده: «فقال الله - عز وجل - یا ملائکتی و یا سکان سماواتی! انی ما خلقت سماء مبینه و لا ارضا مدحیه و لا قمراً منیراً و لا شمساً مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحراً یجری و لا فلکاً یسری الا فی محبه هؤلاء الخمسه ... هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله، هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها؛
خداوند چنین می فرماید: ای ملائکه من! و ای کسانیکه در آسمانهایم سکونت دارید! بدانید که من این آسمان برافراشته و زمین هموار و ماه نورافشان و آفتاب درخشنده و مدار فلک ستارگان و این دریای توفنده و کشتی جاری بر آن را نیافریدم مگر به یک انگیزه و هدف!! و آن، محبت و دوست داشتن این پنج نفر است... که آنها اهل و خویشان نبوت و معدن رسالت اند، یعنی فاطمه و پدر فاطمه؛ فاطمه و همسر فاطمه؛ فاطمه و فرزندان فاطمه.»، (حدیث شریف «کساء» به سند صحیح توسط جابر بن عبدالله انصاری و او از حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا(س) نقل گردیده و در انتهای مفاتیح الجنان ذکر شده).
و این حقیقی است که دو مرتبه بر آن تأکید شده: «الا لاجلکم و محبتکم؛ همه را آفریدم فقط بخاطر شما و به خاطر محبت به شما».
ملاحظه می فرمائید که اگر بذر محبت و عاشقی فاطمه و پدر و همسر و فرزندان(ع) در قلبمان نهاده شد و آنگاه آنها را شناختیم، به تدریج لقاء خدا حاصل می شود و این عشق آنچنان سر می دواند که از زمین خاکی و خاکیان جدا شده و سرشاخه وجودمان فقط به گرمای خورشید الهی رو می نماید؛ و این نیست مگر بخاطر اثر معجزه آسای عشق پاک و حقیقی به عزیز کرده های خدا (5 تن(ع)) و ارتباطش با عبادت. چرا که از نظر لغت عرب به انسانی «عبد» می گویند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست. چنین کسی در برابر او مالک چیزی نبوده، و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمی دهد. و به تعبیر دیگر «عبودیت» _ آنگونه که در متون لغت آمده _ اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است، و به همین دلیل تنها کسی می تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده و او کسی جز خدا نیست. بنابراین عبودیت، نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. عبودیت، اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست. و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غیر اوست فراموش کند، حتی خویشتن را!»، (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، 22 / 387). و خود همین حالات، امتحاناتی اند که از رهگذر آن انسان شناخته شده و خود را عملاً به خدا معرفی می کند، (بر اساس آیه ملک 2، مسأله ازمایش و امتحان انسان و ارزیابی کیفیت و چگونگی عمل او، به عنوان یک هدف آفرینش نیز معرفی شده، ر.ک: تفسیر نمونه 22 / 386؛ 24/316).
حال که دانستیم رسیدن به هدف خلقت در گرو تحصیل معرفت به پیشوایان معصوم(ع) است، دیگر تکلیف چیستی، چگونگی و ضرورت «عرفان» نیز مشخص می گردد. چه، عرفان همان شناخت چهارده آینه خدانمایی است که نگرش عاشقانه به آنها، محبت و معرفت خدا را بر قلبمان انعکاس می دهد. و دقیقاً از اینروست که در شأن ائمه بزرگوارمان چنین گفته شده که: «ما اهل بیت، وجه الله ایم». یعنی: چونان، چهره که صاحب چهره را معرفی می کند، ما نیز شناساننده خدائیم. و اساساً کسی می تواند عرفان را تجربه کند که به آن بزرگواران رو نماید. به این دلیل که در زیارت جامعه کبیره خطاب به آنها عرض می کنیم: «... من عرف الله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم: هر که به درجه عرفان و شناخت خدا رسیده بواسطه شما به این درجه نیل یافته و هر که به مقام توحید و یقین به یکتایی او دست یافته از شما پذیرفته است» (ر.ک: مفاتیح الجنان، زیارت جامعه).
وظیفه دوستی اهل بیت (ع)
دوست داشتن در مكتب تشیع یك وظیفه است، یك وظیفه عاشقانه، در مكتب عشق چه تكلیفی واجبتر از عشق ورزی تصور می شود، برای شیعه عشق و محبت یك فریضه است ، یك دین است ، آیین شیعه محبت به اهل بیت است، كسانی كه مظهر معشوق هستی اند و معشوق هستی. مودت و محبتی كه بدون آن هیچ طاعت واجب دیگر مقبول نمی افتد و شرط پذیرش بندگی و علامت ایمان است.
در زیارت جامعه است كه: به سبب ولایت شما طاعت واجب پذیرفته مى شود و «مودت واجب »براى شماست.بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة ».
پیامبر خداصلى الله علیه وآله در حدیثى مفصل، خطاب به سلمان و ابوذر و مقداد ازجمله فرموده است: مودت اهل بیت من بر هر مرد و زن با ایمان، فرض و واجب است.ان مودة اهل بیتى مفروضة واجبة على كل مؤمن ومؤمنة...».(بحارالانوار، ج 22، ص 315.)
امام على علیه السلام فرمود: بر شما باد محبت دودمان پیامبرتان، كه این حق خدا بر گردن شماست.علیكم بحب آل نبیكم فانه حق الله علیكم » (غرر الحكم، حدیث 6169. .)
پیدایش محبت اهل بیت (ع)
داعى تمام تلاشها و فعالیت هاى انسان روحیه كمال جوى وى مى باشد و كمال مطلق در عمق ضمیر آدمى خداى تبارك و تعالى است اما همه به این حقیقت بزرگ توجه آگاهانه ندارند. انسان مى داند گمشده اى دارد و در طلب آن گمشده به هر درى مى زند و چون در عمق ضمیر، طالب كمال مطلق است، دستیابى به كمال هاى محدود روح ناآرام او را راضى نكرده و باز جستجو را از سر مى گیرد. در این مسیر افرادى كه جلوه اى از جمال الهى را دارند طالبان حق را به سوى خویش جذب كرده و محبوب آنها واقع مى شوند. پس سبب و میزان محبوبیت برخى از افراد در دیده برخى دیگر میزان جلوه گرى است كه از جمال حق دارند. هر كس این جمال را بیشتر نشان دهد محبوبتر و سرّ محبوبیت اولیاء الهى و ائمه معصوم همین نكته است.
«على علیه السلام از آن نظر محبوب است كه پیوند الهى دارد. دلهاى ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق، سر و سرّ و پیوستگى دارد و چون على را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق مى یابند به او عشق مى ورزند، در حقیقت پشتوانه عشق على، پیوند جانها با حضرت حق است كه براى همیشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانى است مهر على نیز جاودان است» (جاذبه و دافعه على (ع) ، انتشارات صدرا، ص 101.)
همان طور كه ایمان و عشق به خدا داراى مراتبى است، ایمان و ارادت به ائمه معصوم نیز داراى درجاتى است. در برخى این ارادت ضعیفتر و در برخى بسیار قوى است. عوامل متعددى در ضعف و قوت این نوع از محبّت سهیم اند. بى شك میزان ایمان انسان به خدا و نیز باور به معاد و همچنین برداشت انسان از علت آفرینش عالم در میزان علاقه فرد به اولیاء الله نقش دارد. علاوه بر اینها وارستگى از قیود دنیوى عامل مهم دیگرى در پیدایش این محبت است. روحى كه شیفته مظاهر دنیوى است نمى تواند زیبائیهاى روحى على (ع) و فرزندانش را درك كند و مجموع این عوامل سبب مى شود كه گاه نسبت به معصومین محبتى از نوع محبت مردم كوفه به امام حسین (ع) ایجاد شود. محبتى كمرنگ و ضعیف كه كارآیى و تأثیر ندارد. محبتى آنچنان كه فرزدق گفت: «قلوبهم معك و سیوفهم علیك».و البته همین عوامل سبب مى شوند كه گاه محبتى بسیار نیرومند بین محب و محبوب ایجاد شود، محبتى نظیر عشق برخى صحابه رسول اكرم به وى. هنگامى كه قریش پس از واقعه رجیع به یكى از صحابه پیامبر اكرم دست یافتند، از او پرسیدند: آیا دوست ندارى كه الآن محمد (ص) به جاى تو بود و ماگردن او را مى زدیم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت مى رفتى؟ او پاسخ داد: «سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاى محمّد خارى برود و من در خانه ام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم و ابوسفیان پس از شنیدن این سخن گفت: به خدا قسم من هرگز ندیدم یاران كسى او را آنقدر دوست بدارند كه یاران محمّد، محمّد را دوست دارند» (كامل فى التاریخ، جلد دوم، ص 168.)
در اینكه چگونه مى توان جوانان و نوجوانان را «محب آل محمد» ودوستدار اهل بیت علیهم السلام بارآورد، راههاى مختلفى وجود دارد. برخى از این راهها جنبه ذهنى و تئورى دارد، یعنى طرح موضوعات و مباحثى كه نتیجه آن ایجاد كشش و جذبه نسبت به خاندان پیامبر است. عمدتا بیان فضایل  و مناقب و مقامات و شرح حال و سیره اولیاء الهى، حتى ذكر شمایل واوصاف ظاهرى آنان، از این بخش است. بعضى حتى از راه تصاویر وعكسهاى منسوب به پیامبر و امامان، به آنان علاقه پیدا مى كنند و تصویر،گذرگاه و معبرى براى ورود به دنیاى زیبا و دوست داشتنى اولیاى دین مى شود. برخى هم جنبه عملى و كاربردى است، یعنى اجراى برنامه ها یاتوجه به نكات اجرایى و كاربردى كه نتیجه آن جاى گرفتن محبت اهل بیت علیهم السلام در دل كودكان و جوانان است و این كار، عمدتا از سوى پدران و مادران، اولیاء و مربیان، برنامه سازان، مسؤولان فرهنگى و تربیتى كشورو چهره هاى مورد توجه و علاقه نسل نوجوان در جامعه است.
محبت فطری به اهل بیت (ع)
اگر انسان فطرتاً طالب خدا و به تبع آن طالب دوستان خداست و اگر همه انسانها از فطرتى یكسان برخوردارند چرا در واقعیت زندگى همه شیفته خدا و مطیع او نیستند و چرا اولیاء الهى در دیده همگان برترین افراد نیستند؟ باید گفت: فطرت انسان تحت تأثیر شرائط، دستخوش تغییر مى شود و مهمترین عامل دلبستگى به اولیاء الهى داشتن فطرتى دست نخورده و سالم است، گاه در كوران شرائط و زیر و بم روزگار، این ملاك مهم جهت تشخیص صلاحیت انسانها براى دوستى یا دشمنى، سلامت و شفافیت خود را از دست مى دهد. این سخن، سخن درستى است كه باید محبت را بر شناخت استوار كرد و قبل از ایجاد محبت حتى نسبت به انسانهاى برگزیده اى چون اهل بیت رسول اكرم (ص) تقویت بنیانهاى معرفتى نسبت به آنان لازم است اما اگر فطرت سالم نباشد، حتى معرفت نمى تواند اخلاص و ارادت فرد را نسبت به آنان برانگیزد. این سخن استاد فرزانه، شهید مرتضى مطهرى است كه: «على مقیاس و میزانى است براى سنجش فطرتها و سرشتها. آنكه فطرتى سالم و سرشتى پاك دارد از وى نمى رنجد ولو آنكه شمشیرش بر او فرود آید و آنكه فطرتى آلوده دارد به او علاقمند نمى گردد ولو اینكه احسانش كند چون على جز تجسم حقیقت چیزى نیست»(جاذبه و دافعه على (ع) ، انتشارات صدرا، ص 43.)
امام خود در این باره فرموده: «اگر با این شمشیرم بینى مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود هرگز دشمنى نخواهد كرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم كه مرا دوست بدارد هرگز دوست نخواهد داشت زیرا كه این گذشته و بر زبان پیغمبرامى جارى گشته كه گفت: یاعلى مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمى دارد».(نهج البلاغه ،ترجمه دشتى ، چاپ اول 1379، ص 635.)
اسباب محبت اهل بیت (ع):
دوست داشتن در فطرت انسان هست، منتهی شكوفایی آن نیاز به اسبابی دارد . آدمی از درون احساس می كند كه خوبی را دوست دارد و انسان های خوب را ، ولی این بدین معنا نیست كه این احساس نیاز به پرورش ندارد، دوست داشتن هم مانند هر خاصیت انسانی دیگر ، نیازمند شكوفا شدن است، هنری است كه باید تمرین شود و آتشی است كه باید افروخته گردد.
به طور كلی، اسباب محبت عبارت است از:
1- شناخت: او.لین و مهمترین اسباب محبت معرفت است. هرگونه ارتباط محبت آمیز و قلبى مبتنى بر معرفت و شناخت است و محبت بدون شناختن، تصور نمی شود، زیرا انسان چنین است كه تا به چیزی معرفت نیابد، بدان محبت نمی ورزد. اگر عشقى بر اثر یك آشنایى و دیدار زودگذر حاصل شود احتمال زوال و فروپاشى آن بسیار زیاد است، چنانكه با ملاقات نكردن طرف مقابل و یا دیدن یك حالت و یا حركت ناپسند از وى، علاقه اش برگشته و احیانا به تنفر نیز تبدیل شود ولى محبتى كه بین دو یار قدیمى و یا دو همسر پس از مدت زمانى ایجاد مى شود چون مبتنى بر معرفت و شناخت از روحیات اخلاقى و ویژگیهاى شخصى وى است، براحتى از هم گسسته نمى شود، هم چنین است علاقه و محبت قلبى به اهل بیت(ع) كه اگر پس از معرفت مقام و جایگاه ایشان(ع) بدست آید هیچگاه زایل نشده و بلكه هر لحظه رو به تزاید بوده و صاحب آن را به فلاح و رستگارى و همنشینى با ائمه اطهار(ع) در دنیا و آخرت موفق مى سازد.
انسان، عاشق جمال و كمال تجلی یافته الهی است و در صورتی كه احساس كند كسی مجمع صفات و مظهر كمالات الهی است، او را دوست خواهد داشت. جمال ظاهر، حسن خلق، علم كامل، مدیریت خوب، مهربانی ، ایمان قوی و قرب به خدای متعال، زمینه های شعله ور ساختن محبت در دل انسان است.
2- لذت: برای دوست داشتن شناختن كافی نیست. باید همراه شناختن ادراك لذت هم باشد. انسان از هر چه لذت می برد و با آن احساس راحتی می كند، دوست دارد و در مقابل، از آنچه باعث درد و ناراحتی او می شود، خوشش نمی آید.
3- احسان: مهربانی و نیكی كردن به دیگران مهمترین راه نفوذ در قلب آنها است. انسان به كسی كه به او مهربانی می كند و در هنگامه سختی به كمكش می شتابد عشق می ورزد و بنده احسان و نیكی است.
4- قرب: نزدیكی و دوری هم در شدت و ضعف محبت تاثیر دارد. به هر چیزی كه انسان احساس كند بدان نزدیك تر است ، احساس محبت بیشتری دارد؛ مانند محبت انسان نسبت به برادرانش كه بدلیل نزدیكی، بسیار بیشتر است از محبت او نسبت به پسر عموهایش.
اینها اسباب عمومی محبت هستند. تقویت محبت اهل بیت(ع) نیز بدون این امور امكان پذیر نیست. ما به هر مقدار كه ایشان را می شناسیم و با كمالات آنها آشنا می شویم ، محبتمان به آنها فزونی می گیرد. به اندازه ای كه با آنها رابطه برقرار می كنیم و از این رابطه لذت می بریم ، دوستی مان عمیق می گردد. هنگامی كه از آنها چیزی می خواهیم ، به خواسته ای می رسیم و مهربانی آنها را در زندگی مان احساس می نماییم، علاقه مندی بیشتری به ایشان احساس می كنیم و در صورتی كه در عمل بدانها نزدیك شویم و با آنها سنخیت یابیم، محبتمان واقعی تر خواهد شد.
توسل ، زیارت ، شركت در مجالس ذكر و ابراز شادی و غم در هنگامه ای كه ایشان شاد و یا غمگین هستند ، نیز از روشهایی است كه می تواند محبت انسان را نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت افزون سازد.
محبت حقیقی و حقیقت محبت
گاهى افراد نام على (ع) را مى برند ولى مقصودشان از ذكر نام على (ع) دستیابى به پلى براى نیل به حاجاتشان است. گاهى با سوز و آه نام حسین بن على (ع) را ذكر مى كنند اما آنچه در وراى این اشتیاق پنهان است، حاجات دنیوى است. همانطور كه ذكر شد دلبستگى به خواسته هاى كوچك و بزرگ دنیوى عاملى است كه زمینه تیرگى فطرت شفاف آدمى را فراهم كرده، مانع از مشاهده سیماى تابناك پاكان و نیل به مقام ارادت به آنان مى شود. شیفتگان دنیا كسانى هستند كه امام را با زبان و نه با دل، طلب مى كنند و كسانى هم هستند كه حقایق هستى را با چشم جان مشاهده كرده به این حقیقت نائل آمده اند كه عالم ماده تنها بخش كوچكى از هستى است و ماوراى این عالم، حقایقى بسیار اصیلتر و دلپذیرتر وجود دارد. دل مشغولى و آرزوهاى افرادى كه از این قوه تمیز برخوردارند باتمنّاهاى دوستداران دنیا، بسیار متفاوت است. انسان هاى معتقد و مرتبط باعالم غیب امام را از عمق جان مى خوانند و محبتشان به وى از شدت و مرتبت متفاوتى برخوردار است. البته درك مرتبه بلند امام معصوم منافاتى با تقاضاى حاجت از وى ندارد خصوصاً اگر كسى با جایگاه رفیع امام در مجموعه هستى آشنا باشد مى داند كه حقیقتاً «بكم فتح اللّه و بكم یختم و بكم ینزل الغیث و بكم یمسك السماء ان تقع على الارض و بكم ینفس الهم و یكشف الضر. زیارت جامعه كبیره.
امام واسطه فیض الهى و نزول نعمت و رفع بلا است. این چنین خواستنى تفاوت دارد با خواستن كسى كه حب دنیا تمام قلبش را پر كرده و جایى براى محبت راستین امام باقى نگذاشته است.
در محبت اهل بیت علیهم السلام ، باید از یكسونگرى،هم پرهیز داشت . آمیختن «محبت » به «عمل »، كاراصلى مااست تا صرف محبت و عشق به اهل بیت علیهم السلام (منهاى عمل و تقواو تبعیت) غرور براى محبان نیاورد. اگر جز این باشد، یا محبت، راستین نیست یا آمیخته به عوامل خنثى كننده تاثیر عشق و علاقه است.
محبت، در صورتی كه ناب و عمیق باشد، دوست و دوستدار را همرنگ وهمراه مى سازد. محبت چه به خدا باشد، یا پیامبر، یا امامان یا هر شخص دیگر، اگر واقعى باشد، انسان را از مخالفت و ناراضى ساختن محبوب و كاری كه برخلاف خواسته ، میل و رضاى او باشد، بازمى دارد. اگر در عین ادعاى عشق ودوستى، كارى كنیم كه دوست را برنجاند، عاشق و دوستدار نیستیم، بلكه یك مدعى هستیم كه دلیلى بر اثبات ادعا نداریم.
امام صادق علیه السلام در حدیثى خطاب به مفضل، ضمن دسته بندى شیعیان نسبت به محبت اهل بیت و اینكه انگیزه هاى رابطه دوستى با اهل بیت نزد اشخاص، مختلف است، از گروهى نام مى برد كه دوستداران واقعى اند: گروهى ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ مى كنند، فرمان ما را پیروى مى كنند و با كار ما مخالفت نمى كنند. اینان از مایند و ما از آنانیم.
وفرقة احبونا و حفظوا قولنا واطاعوا امرنا ولم یخالفوافعلنا، فاولئك منا و نحن منهم . (تحف العقول، ص 514.)
چون یكى از آثار محبت ایجاد مشابهت بین محب و محبوب است، از معیارهاى مهم محب راستین امام، شباهت اخلاق و اعمال وى به خلق و خوى امام است. مگر امام صادق (ع) نفرمود: «شیعه جعفر نیست مگر آن كس كه زبانش را نگه دارد، براى آفریدگارش كار كند، به مولایش امیدوار باشدو چنان كه باید از او بترسد واى بر آنها، آیا در میان مدعیان تشیع كسى هست كه از نماز زیاد چون كمان خمیده باشد... آیا در این گروه كسى هست كه شب را از طول نماز و روز را از زحمت روزه به رنج گذراند و یا از ترس خدا و شوق ما اهل بیت خود را از لذتها و نعمتهاى دنیا محروم كرده باشد؟(تحف العقول، ص 555.)
آن امام معصوم در روایتى دیگر ویژگیهاى اهل بیت را چنین برمى شمارد: «ما اساس هر خوبى و خیر هستیم و هرچه نیكى است از فروع ماست و در شمار نیكیهاست: توحید و نماز و روزه و خشم فرو خوردن و خطاكار را بخشیدن، دلجویى از فقیران و رعایت حال همسایگان و اعتراف به فضل صاحبان فضل و دشمنان ما ریشه و اصل هر شر و بدى هستند و هرچه پلیدى است از شاخه هاى آنهاست و دروغ و بخل و سخن چینى، قطع رحم، رباخورى، تعدى به مال یتیمان، زنا و سرقت و ارتكاب هرگونه خطا و تبهكارى از آنها ناشى مى گردد. پس دروغ گفته است كسى كه پنداشته است با ماست در حالى كه به گواهى اعمال زشتش وابسته به غیر ماست. (روضه كافى، ج 8ص 242.)
امام صادق  علیه السلام درباره ادعاى محبت  خدا فرموده است:
تعصى الاله وانت تظهر حبه هذا محال فى الفعال بدیع
لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن یحب مطیع (بحارالانوار، ج 70، ص 15.)
خدا را نافرمانى مى كنى در حالى كه اظهار محبت او را مى كنى، این محال است و در میان كارها پدیده تازه اى است.
اگر عشق تو راست باشد او را اطاعت مى كنى، چرا كه عاشق، نسبت به محبوب خود، فرمانبردار است.
اظهار دوستى با خدا باید همراه با تبعیت و اطاعت باشد نه معصیت،چون حب صادقانه به اطاعت محبانه منجر مى شود. ادعاى دوستى بااهل بیت علیهم السلام ولى اهل گناه و آلودگى بودن نوعى تناقض است. باید تفهیم كرد كه هر چند كه دین ما، دین حب و محبت است ولى محبتى صادقانه است كه به همرنگى و هماهنگى كشیده شود. همچنان كه دو نفر وقتى به هم محبت دارند، به خاطر همین محبت مى كوشند مثل هم باشند و ازرنجاندن و مخالفت دیگرى پرهیز كنند تا رشته محبت و دوستى گسسته نشود.
حدیثى از امام رضاعلیه السلام گویاى همین نكته است كه نباید به اتكاى دوستى اهل بیت علیهم السلام، «عمل صالح » را رها كرد و گفت كه على علیه السلام داریم چه غم داریم و امثال اینها: نه عمل صالح و تلاش در عبادت را به اتكاى محبت اهل بیت علیهم السلام رهاكنید و نه محبت و دوستى اهل بیت علیهم السلام و تسلیم آنان بودن را به اتكاى عبادت، چرا كه هیچ كدام بدون دیگرى پذیرفته نیست. لاتدعوا العمل الصالح والاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد ولاتدعوا حب آل محمد والتسلیم لامرهم اتكالاعلى العبادة، فانه لایقبل احدهما دون الاخر( بحار الانوار، ج 75، ص 347.)
عشق به اهل بیت، باید همراه با عشق به نیكان و نیكى ها و كارهاى شایسته و بندگان صالح باشد. این نشانه صدق محبت است. امام سجادعلیه السلام در مناجات محبین از خداوند، محبت خدا را، محبت دوستداران خدا را و محبت هر عملى را كه بنده را به قرب خدا مى رساند، درخواست مى كند.
على علیه السلام فرمود: هر كه ما را دوست بدارد، باید مثل ما عمل كند و پرهیزكارى را همچون جامه و پوشش (جلباب) خود قرار دهد. من احبنا فلیعمل بعملنا ولیتجلبب الورع.
درباره حب عملى امام محمد باقر(ع) مى فرمایند: اى جابر از طرف من به شیعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هیچ قرابت و خویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى شود اى جابر هركس اطاعت خدا را كند و(همراه آن) به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مى باشد و هركس معصیت خدا را كند حب ما برایش نافع نمى باشد.یا جابر بلغ شیعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بینا و بین الله عزوجل و لا یتقرب الیه الابالطاعه یا جابر من اطاع الله و احبنا فهو ولینا و من عصى الله لم ینفعه حبنا.
دوستدارى و شیعه گرى، جز با متابعت عملى و پیروى به اثبات نمى رسد و شیعه یعنى پیرو.
علامت محبت حقیقی
گاهى امر، بر خود انسان هم مشتبه مى شود و خود را شیعه یا محب اهل بیت مى پندارد، در حالى كه شعار و ادعایى بیش نیست. براى شناخت «محبت اهل بیت »، باید سراغ نشانه هاى آن رفت.

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.